مرتضى راوندى
68
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
يكى از اين حركات تو اين بود كه همى * فرو برى به زمين نام و ننگ صد ساله ظاهرا در همين ايّام ، شاه هفتاد تومان براى مير مىفرستد و از او مىخواهد كه براى كتابخانهء شاهى شاهنامهيى بنويسد ، ولى همين كه يكسال بعد كس فرستاد و شاهنامه را مطالبه كرد ، مير ، هفتاد بيت كه از آغاز كتاب نوشته بود ، به فرستاده داد و پيغام فرستاد كه : « و به سر كارى زياده براين كفايت نكرد » شاه از اين پيغام جسارتآميز خشمگين شد و ابيات را براى او باز فرستاد ، مير در همان مجلس ابيات هفتادگانه را با مقراض بريد و ميان شاگردان خود قسمت كرد و شاگردان در برابر هر بيت يك تومان تقديم كردند ( اگر توجه داشته باشيم كه قيمت يك خروار گندم درين زمان پنج ريال بوده است ، ارزش يك تومان معلوم خواهد شد ) ، سپس هفتاد تومانى را كه از اين راه گردآورده به فرستادهء شاه سپرد ، اين رفتار تحقيرآميز آتش خشم شاه را نسبت به او تيز كرد و سبب شد كه او را يكباره از نظر بيندازد . از اين پس مير ، در خانه خود منزوى شد و به تعليم شاگردان پرداخت ولى باز آرام نگرفت و بار ديگر اشعار ملامتآميز نزد شاه و اطرافيان او فرستاد ، از جمله گفت : هنر چه عرض كنم بر جماعتى كه ز جهل * ز بانگ خر نشناسند نطق عيسى را مرا اگر ز هنر نيست راحتى چه عجب * ز رنگ خويش نباشد نصيب حنّى را كمال خطّ من از صدر شرح مستغنى است * به آفتاب چه حاجت شب تجلّى را دشمنان مير عماد ، كه عليرضاى عبّاسى خوشنويس را نيز از آن جمله دانستهاند ، از موقع استفاده كردند و خشم شاه را بيش از پيش عليه وى برانگيختند . مخالفت مير عماد با جنگ شيعه و سنى مير عماد كه مردى روشنضمير و صاحبنظر بود ، نسبت به مسائل اجتماعى و سياسى دوران خود بىتوجّه نبود ، گاه در محفل دوستان مىگفت : « كاش اختلاف سنّى و شيعه از ميان برمىساخت و رعاياى ايران و عثمانى بهجاى اينكه خون يكديگر را بريزند به راه دوستى و اتحاد مىرفتند . » ظاهرا اين گونه سخنان را شاه و دشمنان او دليل سنّى بودن او مىشمردند . عاقبت روزى شاه از سر خشم و ناراحتى به مقصود بيك رئيس شاهسونهاى قزوين گفت : « كسى نيست كه اين سگ سنّى مغرور را بكشد و مرا از شرّ او برهاند . » مقصود بيك نيز در شب همان روز مير عماد را به خانهء خود دعوت كرد و در راه چون به كوچهء تاريك و خلوتى رسيد ، جمعى از اوباش ناگهان بر سر او ريختند و او را قطعهقطعه كردند . بامداد آن شب ، يكى از شاگردان او قطعات بدن او را جمع و آمادهء كفن